چهار دیدگاه در مورد ریشه‌های لغت آذربایجان | ابراهیم ساوالان


اولین دیدگاه که بر محافل آریاگرا تعلق دارد، بر یافتن معنایی فارسی برای لغت آذربایجان مصر بوده و برآنند که آذربایجان از کلمه آذر به معنی آتش می‌آید که واژه ای فارسی است. این دیدگاه با توسل به تولد زرتشت در آذربایجان و وجود آتشکده معروف آذرگشنسب در این منطقها ین واژه را از لحاظ لغوی سرزمسن آتش ها میداند. بهرام فره‌وشی مورخ زرتشتی معاصر از این دیدگاه حمایت میکند. نقدی که سایر مورخان بر این دیدگاه وارد مینمایند این است که قسمت  دوم کلمه یعنی«بایجان-بایگان» تنها در بستر زبان تورکی مفهوم سرزمینی دارد و باید آذربایجان را کلمه ای فارسی-تورکی در نظر گرفت.
دیدگاه دوم نام آذربایجان را آتروپاتقان دانسته و به آتروپات قهرمان منسوب میکنند که همزمان با اسکندر کبیر سالها بر این منطقه حکومت کرده است . استرابون، احمد کسروی، محمدتقی زهتابی، فریدون ابراهیمی، ابراهیم پورداوود، محمد معین، علی اکبر دهخدا، مینورسکی، گیرشمن، بارتولد و هرتسفلد از این نظر طرفداری میکنند. از آنجا که آتروپات(اوت+ار+پات)به معنی محافظ آتش میباشد. این دیدگاه نیز آتروپاتقان را«سرزمین محافظان آتش» قلمداد میکند. نقد وارد بر این دیدگاه این است که آذربایجان بسیار پیشتر از حکمرانی آتروپاتقان به این نام شناخته شده بود و از آنجا که آتروپاتقان نه یک اسم خاص بلکه اسمی عام و معنادار میباشد بایستی در پی تشریح معنی لغوی این لغت برآمد.
دیدگاه سوم بر این باور است که باید نام آذربایجان در بستر زبان تورکی تفسیر گردد. این گروه برآنند که آذربایجان از کلمه آذر/آدر میباشد که در تورکی به معنای مرتفع و بلند است و قسمت دوم کلمه«بایگان» ، به معنی اعیان نشین و اشراف نشین میباشد. داستانی منتسب به اوغوزخان که دستور برپایی تپه‌ای درمنطقه اوجان(بستان آباد فعلی) را به لشگریان خود صادر کرده و کوهستان و سرسبز بودن این منطقه ادله‌ی این گروه در اثبات دیدگاه خود میباشد. از نظر این گروه آذربایجان سرزمینهای مرتفع یا جایگاه بلند اعیان  میباشد. مورخ قرن سیزدهم رشیدالدین فضل الله همدانی و مولف برهان قاطع محمد بن خلف تبریزی از طرفداران این دیدگاه هستند. منتقدان این دیدگاه نیز بر این باورند که داستان بر افراشتن تپه به دستور اوغوزخان در اوجان مربوط به ادوار بعدی میباشد.
دیدگاه جهارم نام آذربایجان را برگرفته از نام قوم باستان آس/آذ میداند و آن را سرزمین بزرگ مردمان آس/آذ  یا همان سرزمین بزرگ آذرها میخواند. محمود اساعیل، صابر رستم خانلی و فریدون جلیل اوف از جمله این نویسندگان هستند.از منظر این گروه آذرها گروهی از تورکهای باستان هستند که با توجه به سکونت آنها در این منطقه آذربایجان به نام آنها مزین شده است .که در کتیبه های تونیوقوق و کول تکین اورخون به عبارات آذ چؤللری(دشتهای آذ) و آذ-اری (انسان آذ) اشاره شده است.نفد میرعلی سیدوف بر این دیدگاه این است که نمیتوان آذ یا آذر را تنها بصورت یک اسم خاص در نظر گرفت . زیرا باید این لغت معنای با مسمایی داشته باشد تا قومی آن را به عنوان اسم خود بپذیرد .محمود کاشغری آذ ( با تبدیل ذ به ی در تورکی امروزی ایی iyi ) را خوش یمن و خوش نیت  معنی کرده است  بنابراین میتوان آذر را انسان خوش نیت و متبرک  و آذربایقان را پدر و سرزمین انسانهای خوش نیت و اعیان ترجمه نمود.
______
@ibrahimsavalan

کیملیک

کیملیک
آتام بابک آنام تومروس شامانام شئروین نیشان٬
طبیعتین دلی سوولو٬من هیجان اوغلویام.
اوغوز بیلر مجلیسیندن سوواریلیب چیخمیشام٬
سیناقلاردان سووشموشام من ایمتحان اوغلویام.
آستارانین گؤی مئشه یه اوشاقکن بلنمیشم٬
آنام خزر دؤشلریندن دومسوکله ییب اممیشم٬
قارا داغدا چیچکله نیب تبریزده گوللنمیشم٬
ورزقانین سونگونونده دورو مرجان اوغلویام.
قارا گونده سوودان دوشمز گؤی پولاددان برکم من٬
گئییمیمین آرخاسی اولماز گئری دؤنمز تورکم من٬
کؤهنه باکی٬قوجا تبریز٬ییخیلمایان ارکم من٬
کلیبرین بذ قالاسی٬آل جاویدان اوغلویام.
هون قوشونون ژئرمنلره غالیب ائدن فرمانام٬
آتیلانین قلینجیندان توره نلمیش عصیانام٬
تاتار ائلیم آلبانیدا قالدیردیغی طوغیانام٬
چین دیوارین قیلینج ایله یاپین یازان اوغلویام.
داغیستاندا آل قوشونا قاباریلان قافلانام٬
شیخ شامیلین سینه سینده کؤروکله ین وولقانام٬
قوبوستاندا یاپینیلمیش سویو بللی آسلانام٬
ائلیم سویلو٬آدیم بللی٬تپریستان اوغلویام.
غضبیمدن یئر کوره سی سؤیکك_سؤیکك قاپانار٬
لوت قلینجیم آج ایلان تک سومسوک_سومسوک یالمانار٬
دؤیوشومده آلماس قاتلار دیلیم_دیلیم دوغرانار٬
صف داغیدیب٬قوشون سؤکوب٬ آلای پوزان اوغلویام.
تارخ منی یاخشی تانیر دئدیگیمدن دؤنمرم٬
سینه م اودلو ساوالاندی٬آلیشاندا سؤنمرم٬
(انتصارام) تؤرک قانیم وار زیروه لردن ائنمرم٬
بو یئرلرین سازلی_سوزلو من بیر اوزان اوغلویام.
@davodentesar

پاره اي تفاوت‌هاي زبان ترکي با زبانهاي ديگر

بگفته صاحب نظران، ادبيات تركي در قياس با زبان فارسي از نظر فصاحت كلام و تعدد واژه ها در بيان مفاهيم احساسي و لطف و ملاطفت وقهرومخالفت و روابط مادي واجتماعي و۰۰۰ غني تر از ادبيات فارسي است ۰ بقول يكي از مورخين قابل پرسش است كه چرا و چگونه اين زبان فصيح و عميق در دشتها وافقهاي بيكران بر آمده و باليده و رشد كرده و اين همه لغت و كلام زائيده ؟ جواب اينست كه شايد تعدد اقوام و انتشار و گسيختگي آنها از هم وگسترش جغرافيائي وشرايط زيست محيطي و اقتصادي و سياسي ، شرح جنگها و دلاوريها و وضع مدني و فرهنگي براي آنها بينش و افكار و انديشه أي بوجود آورده که بمرور زمان باعث پيدايش و زايش كلام شده و استعمال كلام بمرور آنرا صاف وصيقلي و متبلوركرده وبيشك فصاحت زبان عربي هم تابع همين شرايط بوده است. طبعا فصاحت و بلاغت زبان فارسي تا اين حد نيست و علت آن كمي سابقه، عدم تحول در طول هزار سال گذشته و نبودن پشتوانه ادبي آنست و ما در اينجا عقايد تعدادي از صاحب نظران داخلي و خارجي را مي آوريم :
۱ – دكتر مهاجراني با اشاره به تحول ساختاري زبانهاي اروپائي ، يكي از مشكلات بزرك زبان فارسي را عدم شكوفائي وعدم گسترش آن در هزاره اخير عنوان كرد و گفت اينكه ما در حال حاضر براحتي و بدون كوچكترين مشكلي مي توانيم زبان سعدي و حافظ را درك كنيم از يك لحاظ هشدار دهنده است . چرا كه از عدم تحول فرهنگي بدليل وارداتي بودن تمدن ما، در سده هاي گذشته است ( ضميمه روزنامهاطلاعات مورخ ۱۱/۱۱/۱۳۷۴ )
۲ – ابن اثير جوزي مولف كتاب ” المثل السائر في ادب الكاتب و الشاعر ” زبان عربي را دريا و فارسي را قطره خوانده است ( ص ۶۹كتاب تامل در بنيان تاريخ ايران – ناصر پور پيرار ) و علت آنهم اينست كه كلمات فارسي فصاحت واژه هاي عرب را ندارند .
در قياس فارسي و عربي علامه محقق مير سيد شريف جرجانی(۸۱۶-۷۴۰ ) در كتاب ترجمان القرآن که شامل لغات قران کريم با معادل فارسي آنهاست با دقت هرچه بيشتر برشته تحرير کشيده تاپيروان فارسي زبان مکتب محمدي را با معاني فارسي قرآن کريم آشنا کند . کتاب ترجمان نشان ميدهد که در قرن نهم نيز بيان مفهوم اوليه و حتي نسبي يک چهارم از الفاظ عرب مضبوط در قران نيازمند جمله کوتاه و بلند فارسي است تا مفهوم شود. ولي ضبط و توضيح لغات تا قرن نهم طول کشيده و از آنروست که تا پيش ازآن زبان فارسي قدرت و تحمل و تحليل زبان عرب را نداشته و در بسياري موارد آنچه را ميرسید شريف جرجاني آورده حدسياتي است که در معاني واژه هاي قرآن متصور بوده، نه قدرت واقتدارواقعي آن . پس از ظهور اسلام شعر فارسي با وام بسيار به اوزان عروضي و کلام و لغت عرب هم نتوانست زبان و جلوه وجلاي کلام دوران جاهليت عرب و بکارت او را در يابد ( ص۷۱ تامل در – کتاب دوم پور پيرار )
۳ - قرآن کريم که بزبان عرب نازل شده از نظر فصاحت کلام و بيان در برابر فصاحت معلقات عرب، خود معجزه ايست. ضعف زبان فارسي در قران کريم نيز مورد اشاره قرار گرفته چنانکه زبان سلمان فارسي(که ازياران پيغمبروفارسي زبان است) بکنايه ودرقياس با عربي ناآشنا وناتوان معرفي ميشود ترجمه آيه چنين است :« ميگويندبشري اين ها را بتو مي آموزد. آنکس زبان گنگ عجم (فارسي ) ميداند و اين قرآن بزبان فصيح عرب است» سوره نحل آيه۱۰۳.
۴- آقاي محمد حسين روحاني نوشته اند : « در حال حاضر ما با چند صد هزار واژه علمي و صنعتي بزبانهاي فرنگي سرو کار داريم که عينا و بصورت روز افزون بزبان فارسي سرازير شده و ميشوند ولي عربها ، واژگان خالص و ناب و سره در فرهنگستان زبان خود ساخته اند که از آن ميان ۸۰ هزار واژه کليدي در علم شيمي است . ايشان در ادامه نوشته اند زبان فارسي از گزند واژگان بيگانه منحط ترين ، بدبخت ترين ، پوچ ترين و داغون ترين زبان جهان شده و دستگاه واژه سازي ، باروري و زايندگي زبان فارسي فلج گشته است ( بينات شماره ۱ ص ۱۴۷) و اين در حالي است که فرهنگستان زبان فارسي از هفتاد سال پيش داير و اقدام به اصلاح ساختاري زبان و تهيه لغت هايي معادل نموده ، اما همان کاستي پابرجاست و طبيعتا براي جا افتادن و پذيرش لغات وضع شده زمان استعمال لازم است تاکلمات دخيل بتوانندميدان مانور يافته و جواز ورود به گفتار و محاورات مردم بيابند يا دفع شوند ، مثلا بسياري از واژه هاي پيشنهادي احمد کسروي مورد قبول و اقبال زبان و ادب فارسي قرار نگرفت و کسی سبک نوشتاری او را پیروی نکرده است . منظور اینست که فارسی سره بی حضور لغات عربی خشک و بیروح است و طراوتی نمایان ندارد.
۶ – در زمان سامانيان دانشمنداني از قبيل رازي و ابن سينا و بيروني كتابهاي علمي خود را بزبان عرب نوشته و زبان فارسي را براي بيان مطالب علمي عليل دانسته اند. چنانكه از ۱۳۱ اثر مسلّم ابن سينا فقط دانشنامه علائي را به فارسي نوشته است و ابن سينارا براي رفع ناتواني علاءالدوله كاكويه درخواندن مطالب جدي بزبان عرب ، مجبور كردند به فارسي بنويسد. گفته اند علاءالدوله حتي از آن متن فارسي نيز به علت وفور لغت عرب چيزي در نيافت(درست مثل ترجمه فارسي كتاب قانون ابن سينا (وسيله هژار) كه بدليل زياد بودن كلمات عربي رساو مفهوم نيست).
۷ - ابو ريحان بيروني بتأييد درست ۱۵۳ عنوان كتاب را صاحب بوده است و از ميان اين كوله بار گران علم كه گنجينه أي از نجوم و رياضيات و فيزيك و تفحص در امور عالم است ، فقط كتاب ( التفهيم ) را هم بفارسي و هم به عربي از بيروني يافته اند و همين تنها كتاب بيروني بفارسي نيز، كه نگارش نخست آن به عربي بوده براي غنا و توان بيان پي در پي به لغات عربي پناه مي برد . دراين كتاباصطلاحات علمي بزبان عربي است كه بنوشته كتاب مزبور تمام واژگان علمي و فني و عقلي از آن لغت عرب است و نه فقط در عهد بيروني بلكه اينك نيز جايگزين فارسي ندارد. ( تاملي در بنيان ص ۲۴پور پيرار ).
۷ – نظر بيروني در مورد زبان فارسي چنين است : فارسي دري «زبان جديد و نيم عربي شده ايست كه بيشتر واژگان آنرا كلمات عربي تشكيل ميدهد . علاوه بر اين زبان فارسي دري را به حروف عربي نوشته و نيكو ترين آثاري كه در روزگار دين وحكومت پديد شد بهمين زبان بود، زيرا آن زبان تازه فارسي بيشتر زبان شعر و حماسه بود و هنوز مي بايست زماني سپري ميشد تا شايسته تاليفات علمي نيز گردد» . اين نظر همان سخن ابوريحان بيروني است كه در سايه غزنويان زيست و براي آنان كتابها نوشت . وي چنين مي پنداشت كه عربي زبان علم و انديشه و تاليف است نه فارسي . ( حسين مونس – اطلس تاريخ اسلام ص ۲۸۲)
۸- سابقه و پايه زبان فارسي دري كه زبان پهلوي باستان است خود داراي مشكلات زيادي بوده است . آقاي احمد تفضلي نوشته اند: شاهدي در دست نيست كه بر اساس آن بتوانيم استناد كنيم كه فارسي باستان بصورت مكتوب جز در كتيبه شاهان هخامنشي كه به خط ميخي است در جاي ديگر نيز بكار رفته باشدو ناتل خانلري همراه تفضلي هر دو اعتراف دارند: زبان فارسي باستان غير كاربردي بوده وفقط بكار كتيبه نويسي مي آمده. (تاملي در بنيان ص ۷۸ )
آقاي محمد علي اسلامي ندوش نوشته اند : چنانكه ميدانيم از ايران پيش ازاسلام از نوشته و كتاب چيزي در دست نمانده است. موجب آن هر چه باشد واقع امر آنست كه ما از لحاظ آثار مكتوب ايران باستان با يك خلاء دو هزار ساله رو به روئيم . (همان منبع).
ملك الشعرا بهار در كتاب سبك شناسي جلد اول ص۹۲ نوشته اند:«از روايات فردوسي بر مي آيد كه آرياهاي آن روز كه در ايران استقرار يافته بودند خود داراي خط و تمدن نبودند و اين مبادي و اصول را از رعايا و زيردستان خود آموختند وآن زير دستان مردم قديم ايران بوده اند كه بعد ها از آنان به ديو تعبير شده است .» بنوشته دكتر زهتاب ملل غالب، اقوام آريائي اندكه بر ساكنان سابق منطقه كه التصاقي زبان بودند ، چيره شده و بنوشته فردوسي همان التصاقي زبانان بآنان سي و سه زبان آموخته اند که در اين کتاب اشاره شده .
اينكه شوونيزم فارس سعي ميكند با تبليغ زبان پهلوي پيشينه أي۲۵۰۰ ساله براي أن جعل كند چيزي در حد حرف و گفتار است و سندي براي ارائه وجود ندارد و بنوشته اورانسكي هم : هيچ مدركي از تكامل زبان اشكاني – چه ديني و غير ديني – از اواسط قرن چهارم قبل از ميلاد تا اواسط قرن سوم بعد از ميلاد منعكس نميكند.
۹ – جرجي زيدان مورخ مشهور عرب و نويسنده کتاب معتبر تاريخ اسلام نمي تواند هيچ نشاني از تاريخ جنگها و فتوحات بصورت مکتوب پيش از« تاريخ يعقوبي » بياورد و تصريح ميکند که کتاب نويسي از يعقوبي شروع ميشود و بدليل دشواري نگارش خط عربي ( و عدم تکامل آن تا قرن چهارم ميلادي ) حتي از قرآن نگاري نيز نمونه هائي بس اندک در دست است .
نوشتار خط ترکي و فارسي بر گرفته از خط عربي است و تا قبل از قرن چهارم هجري اين خط هنوز تکامل نداشت و حتي اولين قرآن هاي مکتوب که در زمان حضرت عمر و ابوبکر وسيله هيئت کاتبان قرآن به ولايات فرستاده شده بدليل نبودن آوانگاري ، از نظر نوشتاري فرق هائي دارند۰ وچنانکه گفته شد تا نيمه هاي قرن چهارم کسي از عوام الناس نمي توانست قرآن را بخواند زيرا اين خط تکامل و شيوع کامل نيافته بود ، اما از آنجا که قرآن قانون اساسي و وجوهره دين اسلام و بيان کننده احکام شرع و دستورات اين کتاب آسماني بود، پيوسته ضرورت نگارش و انتشارآن بدرخواست نو مسلمانان احساس ميشد و از همان قرون اوليه کاتبان وحي سعي در رفع مشکلات آن داشتند و اين روند بتأني و خيلي آرام صورت گرفته است.
بنابراين کتابهائي که بخط عربي نوشته شده - اعم از ترکي و فارسي وهرگونه خط عربي- عمدتا ازاواخر قرن چهارم هجري و سيصد سال پس از ظهور اسلام بوده است . در کتاب بيست مقاله قزويني آمده است : «قديم ترين کتابهاي فارسي ترجمه تاريخ طبري توسط بلعمي در سنه ۳۸۶ه .ق. وترجمه تفسير کبير طبري بين سنوات ( ۳۶۶-۳۵۰ه. ق. ) و کتاب الابنيه عن حقايق الادويه ابو منصور موفق الهروي ( البته نوشتار مقدمه آن ) بين سالهاي ۳۶۲- ۳۵۰ ق .بوده و يک نسخه آن بخط اسدي طوسي است . دوره کامل ۲۰ مقاله قزويني چاپ دوم) و اين نظريه را خانلري نير تاييد ميکند ( تاريخ زبان فارسي ص ۳۵۶).
۱۰ – واژگان فارسي براي بيان مفاهيم علمي مجهز نيست و مترجمان ايراني بيش از همه اين درد جانکاه را احساس ميکنند و از اين عذاب ميبرند . گاه ميشود که انسان يک ساعت ، يک روز ، حتييک هفته در باره بهمان تغيير(تعبیر) زبان خارجي مي انديشد، مغز و اعصاب خود را مي فرسايد و سرانجام نيز راه بجائي نمي برد . خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه هاي فارسي اظهار ناخشنودي مي نمايند و خود مترجمين نيز بار ها از محدوديت زبان فارسي در ترجمه متون خارجي گلايه داشته اند . ( دکتر م. ح. شهري ص ۶۵ – دکتر رضا باطني ص ۴۷ – ۴۹ همان).
۱۱ – از نظر زماني ترکي بر فارسي مرجح است ، چرا که از سپيده دم تاريخ آذربايجان ، محل اسکان مردم التصاقي زبان سومري و ايلامي و … بوده و سومريان نخستين خط نوشتاري را در دنيا ايجاد کرده اند وبگفته دکتر زهتاب و منابع خارجي انتساب زبان ترکي بر پايه زبان التصاقي مسلم و حتمي است و اين زبان در طول سده ها وهزاره ها چنين قانونمند و منسجم شده است .
۱۲ – در زبان ترکي لغات و واژه هائي هست که در زبان فارسي معادل و همسنگ ندارد و از اين رو قابل ترجمه به فارسي هم نيست . امير عليشير نوائي ( ۸۷۶ – ۹۰۶ ) شاعر و نويسنده بزرگ خراسان و وزير دانشمند سلطان حسين بايقرا (که داراي ۳۲ اثر به زبانهاي ترکي و فارسي است ) ۵۰۰ سال پيش کتابي بنام « محاکمة اللغتين » نوشته که جزو آثار کلاسيک زبان ترکي است . کتاب مزبور حاوي لغات ترکي است که در فارسي وجود ندارد . دنباله اين کتاب را در عصر ما دکتر جواد هيئت زبان شناس و ترک شناس معروف آذربايجاني بسال ۱۳۷۲ نوشته اند که حاوي ۱۷۵۰ کلمه ترکي از اين قبيل است . نويسنده معتقد است در صورت استقصاء و پي جوئي صد ها لغت ديگر از اين قبيل بدست خواهد آمد ، زيرا با توجه بلغت نامه ها يا ديکسيونر هاي ترکي عثماني و آذربايجاني مشاهده ميشود بيش از ۳۰% لغات باهم متفاوت اند و از هر کدام يک الي چهار کلمه ذکر شده ، در حاليکه در ترکي از يک کلمه تعداد زيادي کلمات ساخته ميشوند که داراي معاني متفاوت هستند . باتوجه بوجود بيش از ۲۰ زبان و لهجه ترکي که داراي کتابت هستند و هر کدام بيش از۱۰۰۰ لغت مترادف دارد، هزاران واژه در ترکي موجود است که در فارسي موجود نيست .
۱۳ – افعال ترکي در قياس با فارسي فوق العاده زياد و حدود۲۴ هزار واژه است در حاليکه بنوشته دکتر زهتاب محقق ونویسنده قواعد و گرامر زبان ترکی، زبان فارسي بيش از ۳۵۰۰و در نهايت تا ۴۰۰۰ واژه دارد بنا بر اين فارسي در قياس با ترکي الکن ونارسا است . افعال ترکي از نظر نوع ، وجه زمان بسيار غني و متنوع است و اين غنا بيشتر تابع حرکات و قابليت لغت سازي ، ايجاد مفاهيم جديد ، غناي مفاهيم مجرد ، تنوع و قدرت بيان ، تفرعات و تفاوت هاي جزئي کلمات است ، و از اين رو شخصي مانند امير عليشير نوائي و بسياري از شرق شناسان معتقدند که نثر زبان ترکي براي بيان انديشه و مفاهيم ادبي ، علمي ، اجتماعي و فلسفي رسا ترو مناسب تراز بسياري زبانهاست . مثلا در ترکي براي بيان انواع درد ها ۲۶کلمه بکار ميرود که هر کدام درد بخصوصي را بيان ميکند ولي در فارسي بيش از ۵ يا ۶ کلمه وجود ندارد . يا براي دعوا و مرافعه و شکل و حالت ويژه آن، کلمات متعددي هست که در فارسي محدود است يا براي بيان هيجانات قلب حدود ۳۱ کلمه موجود است که در فارسي بيش از ۵ تا نيست . براي بيان پخش و پلا شدن چيزي در ترکي ۱۵ کلمه و در فارسي ۵ تاست و يا براي ترسيدن و پريدن ، يا براي بيان انواع صدا ها و … هر کدام چندين و چند واژه وجود دارد که در فارسي محدود است . بنا براين با وجود کلمات متنوع و متعدد ترکي ميتوان با دقت ، ظرافت و مناسبت داد سخن داده و احساس و انديشه خود را بشکل دلخواه بيان نمود و اين خود دليل بر وسعت ، گستردگي ، غناء و کمال زبان ترکي است . بعنوان مثالي چند :
۱۴ – در ترکي لغات مشابه ( آمونيم ) يا لغات همانند و يکسان با معاني مختلف بسيار است که در شعر و ادبيات و مخصوصا اشعار خلقي ( باياتي ) استعمال زياد دارد و عموما بصورت جناس در مي آيد مثل واژه ( آت يعني بيانداز ) و ( آت بمعني اسب ) – در باياتي قشنگ زير« گؤزلر » در دو معني بکار رفته است :
عزيزيم کيمي گؤزلر تار چالان سيمي گؤزلر
قاشين کيمين قاش اولماز گؤزلرين کيمي گؤزلر
که « گؤزلر »اولي بمعني« انتظار» و دومي بمعني «چشمها »آمده. و يا در عبارت « آخار سولار درين اولماز » و « آغاج دان ميوه ني درين » که درين ، اولي بمعني « عميق » و دومي بمعني « به چينيد » آمده . و هکذا در جمله « آغاجدان آلما دوشدو » و « سن او سؤزي اؤزن آلما » که «آلما » در اولي بمعني« سيب »و در جمله دوم بمعني « نگير » ميباشد .
۱۴ – مفاهيم و انديشه هائي که در ترکي مي توان با يک واژه بيان نمود در فارسي با يک شبه جمله و يا يک جمله جابجا ميشود و علت آن تنوع واژه هاي ترکي و محدوديت و کمبود واژه هاي بسيط زبان فارسي است ، زيرا بيشتر آنها بمرورزمان از ياد ها رفته است مثال :
سئويشمک = همديگر را دوست داشتن ( جمله با۳ کلمه)
گلين جه = بمحض آمدن
گئتمه لي يم = ناچار از رفتن هستم ( جمله با ۳ یاچهار واژه)
قوجاقلاشديلار = همديگر را در آغوش گرفتند ( ۴ کلمه)
خوسانلاشديق = بطور خصوصي درد دل کرديم
اوسانميشام = از دست او به تنگ آمده ام
بيخميشام = از دست او به تنگ آمده ام .
آغلاشديلار = باهم گريه کردند
دويونجا = بمحض اينکه سير شد
۱۵ - هماهنگي اصوات در کلمات يکي ازجالب ترين مشخصه هاي زبان ترکي است و جزو زيبائيهاي و امتيازات آن بشمار ميرود . چنانکه حرف اول يا هجاي اول ريشه کلمات از هر گروه که باشد ( با صداي نازک يا کلفت ) ، بقيه حروف صدا دار از همان گروه خواهد بود . اصوات يا آوا ها ، در زبان بعنوان عناصر تشکيل دهنده کلمات داراي اهميت و نقش اساسي است و جالب اينکه در زبان ترکي بين اصوات مختلف هماهنگي لازم بين اصوات مختلف ريشه و پسوند موجود است . مثلا در کلمه «آلماق » چون صدا دار اول حرف«آ » کلفت است صائت هجاي دوم « آ » نيز کلفت است و يا در کلمه« اؤزگه لر» يعني بيگانگان صائت « O اؤ » نازک است صدادار هاي بعدي« «a و a بعدي نيز نازک است . حتي کلمات خارجي نيز که وارد ترکي ميشوند ضمن سازش با اين زبان ، تابع همين قاعده خواهند بود.
۱۶- هماهنگي اصوات در زبان ترکي چنان جالب است که مي توان تلفظ صحيح کلمه را دريافت چنانکه درست کلمه صابون ، خواهد شد صابين و درست کلمه ( آلتون ) بمعني طلا خواهد شد آلتين .هماهنگي اصوات اثر مطبوعي در شنونده ايجاد ميکند. « مان مولر» زبان شناس اروپائي دراين مورد مينويسد : « هنگامي که ما ، زبان ترکي را با دقت و موشکافي بررسي کنيم ، با معجزه اي روبرو ميشويم که خرد انساني در عرصه زبان ترکي از خود نشان داده است ( مجله باريش ش ۳ ص ۱۷ ) يعني ابزار گرامري ترکي چنان منظم و قانونمند و کامل است که اين تصور را بذهن متبادر ميکند که شايد اين زبان بنا بررهنمود يک فرهنگستان از سوي زبان شناسان خبره ساخته و پرداخته شده و جهت استفاده در اختيار ترک زبان ها قرار گرفته است .( همان ) در حاليکه فارسي ، زباني خشک و غير قابل انعطاف بوده و بدليل محدود بودن افعال و واژه ها ميدان مانور زياد ندارد.
۱۷ - ازمهمترين و اصلي ترين تفاوتهاي ترکي با فارسي همانا ويژگي هاي ساختماني و نحو کلام و ترکيب کلام و ترتيب عناصر جمله است .زيرا ساختار اين دو زبان اصلا با يکديگر همخواني ندارد و بقولي تفاوت آنها مثل تفاوت روز و شب است . چنانکه در فارسي عنصر اصلي جمله در اول ، ولي در ترکي ، در آخر قرار دارد، يا در فارسي کلمات از اول و آخر تکميل ميشوند، اما در ترکي فقط از آخر، يا در فارسي صفت بعد از اسم قرار دارد ، ولي در ترکي صفت قبل از اسم قرار ميگيرد. از طرف ديگر ترکي زبانيالتصاقي و پيوندي است اما فارسي ، زباني تحليلي است. و تفاوت هاي متعدد ديگر نيز دارد . با توجه به بحث گرامر و دستور زبان ترکي و فارسي و تفاوتهاي عمده آنها ، پوچ بودن ادعاي کسروي و ايادي او در فقره تحول آذري به ترکي از مسلما ت است.
۱۸ – افعال لازم و متعدي – در ترکي و فارسي افعال ممکن است در شکل اصلي لازم يا متعدي باشند اما با توجه به پسوند ها اين قبيل افعال در فارسي محدود و در ترکي دامنه وسيع دارد و در صورت لزوم افعال متعدي درجه دو، و درجه سه ، نيز ساخته ميشود . مثلا « گلمک = آمدن» فعل لازم است و مفعول لازم ندارد ، ولي« وورماق بمنعي زدن » متعدي است و مفعول لازم دارد که در ترکي با افزودن پسوند« ت »فعل متعدي ساخته مي شود چنانکه از مصدر « اوخشاماق = شبيه بودن » ميتوان : « اوخشاتماق = شبيه کردن»ساخت و يا با افزودن پسوند « دير يا دور » به آن متعدي درجه دوم ساخت که ميشود : « اوخشاتدير ماق» و يا از – اوخوماق ، اوخوتماق متعدي درجه دو است . حالا اگر بخواهيم متعدي درجه سه بسازيم کافي است با اضافه کردن پسوند « دوتدور » به درجه دو عمل کنيم که ميشود:« اوخوتدور ماق » ( يعني کسي را وادار به درس خواندن يا قرائت کردن يا آواز خواندن کردن است) .يا مثال ديگر از وورماق يعني زدن - که درجه دوم آن ميشود: ووردورماق ( کسي را بوسيله کس ديگر زدن ) و درجه سوم متعدي آن خواهد شد: « ووردتدور ماق » يعني وسيله زدن کسي را فراهم کردن .
۱۹ – پاره اي وجوه کلمات مرکب و بصورت تکراري مشتمل براصطلاحات و عباراتي هستند که درترکي هست و در فارسي ، يا وجود ندارد و يا باين صورت نيست. اين ترکيبات آهنگ دار، نرمش زبان ترکي را نشان ميدهد واستعمال آنها در زبان محاوره و نوشتار موجب فصاحت ، رسائي و غناء زبان ترکي است از آن جمله :
- ترکيباتي در مورد فراواني ، بيان حالت ، عمق مطلب : يانا يانا – چالا چالا – باخا باخا – سوزه سوزه – زئرين زئرين ( آغلادي ) – داما داما – قاريش قاريش – يئکه يئکه – بوش بوش – قاچاقاچا – گوله گوله –
- بعضي ترکيبات حالتي را بطور پيوسته بيان ميکند و بين دو کلمه تکراري واژه ( ها ) قراردارد مثل : گل ها گل ( حين آمدن ) – توت ها توت ( هنگامه گرفتن ) قاو ها قاو ( هنگامه مسابقه ) – گئت ها گئت – چال ها چال – وور ها وور – ايچ ها ايچ – يئه ها يئه – قئر ها قئر – گور ها گور – قاچا قاچ – و …
- نوع ديگر اين ترکيبات خردو ريز يک مجموعه را بيان ميکند که کلمه اولي خفيف کلمه دوم است : سس سمير ( سرو صدا ) – سئر سفئه – ايز توز – آري دوري – آپ آيدين – سيريم سرتق – بسه بس ( رقابت – مسابقه ) يول يولاخ – کول کوس – پسه پوسه – چؤر چؤپ – در دمير – قانلي قادالي – گون گوذران – تؤر تؤکونتي – قاتما قاريشيق – ايز توز ( نشانه ) ايين باش ( سرووضع ) خيريم خيرده – – چولا چوجوق - و …
- نوع ديگر اين ترکيبات بيان خلوص و عمق و شدت و نهايت صفتي يا چيزي است : گؤم گؤي – دوم دوز – سپ سرين – قاپ قارا – قوپ قوري – دوم دوري – ايپ ايستي – يام ياشیل – ايپ ايشيق - ( که در فارسي با تکرار عين کلمه بدست ميآيد مثلا سيز سبز يا زرد زردو...)
زبان ترکي آذربايجاني براساس ساختار و مباني زيرتشکيل شده است :
۱ - متکي شدن به کلمات و تعبيرات اصلي خود زبان – در ذخيره لغوي زبان آذربايجان ، لغات بنيادين جاي اصلي و اساسي دارند، اين لغات که نشانگر هويت تاريخي و قومي و در حکم خمير مايه ترکيب لغوي زبان هستند هر کدام تاريخچه اي بس قديم و چه بسا به قدمت تاريخ دارند .
۲ – مجهز بودن به علايم و پيوند هاي بيشماري که ايجاد کلمات و مفاهيم جديد را در اين زبان دامن گستر فراهم ميسازد . پيوند ها يا پسوند ها علايمي هستند که با الحاق به آخر ريشه ، دو وظيفه مشخص انجام ميدهند : گروهي از آنها با الحاق به آخر ريشه ، واژه جديدي مي سازند که معاني کمابيش متفاوت با ريشه دارد و به عنوان لغت مستقل در فرهنگ عمومي زبان ثبت ميشود . اين پسوند ها يا پيوند ها را « واژه ساز » مينامند مثال: سوسوز ، سوسوزلوق و يا گؤرماق ، گؤروش ، … و گروه ديگر علايمي هستند که با الحاق به آخرواژه ، آن را به پذيرش نقش گرامري خود آماده مي سازند که آنها را واژه پرداز مي نامند مثال : سوسوزدان ، سوسوزلوق و يا گؤرورم ، گؤرورسن و …
۳ – ساختار محکم و قانونمند گرامر زبان که بدنه زبان را صيانت ميکند و به آن اين امکان را ميدهد که با وجود بعضي بد اقباليها که در طولتاريخ ( مخصوصا در ۷۰ سال گذشته ) که باين زبان تحميل شده همچنان جاي شايسته خود را محافظت نمايد .
۴ – زبان ترکي يک زبان التصاقي و پيوندي است : در زبانهاي التصاقي يا پيوندي ريشه واژه خواه از يک يا چند هجا تشکيل شده باشد ، در هيچ شرايط از هم نمي گسلد و شکل آوائي آن ثابت است . مثلا اگر کلمه « سو » بمعني آب را ريشه فرض کنيم هر پيوند يا پسوندي که باخر اين کلمه بچسبد تغييري در شکل و صداي آن ايجاد نميشود . يعني هم شکل و صداي واژه « سو » ثابت ميماند در نتيجه علايمي که بنام پسوند يا پيوند بريشه افزوده شود ، بسهولت قابل تشخيص است . مثال از خود کلمه « سو » که اسم است : سو – سوسوز – سولوق – سوسوزلاماق – سولاماق – سولاشماق و … يا مثال ديگراز فعل «گؤر» از مصدر« گؤرماق » يعني ديدن : گؤروش ، گؤره جک ، گؤرمک ، گؤروشمک و … که ريشه کلمه ثابت مانده و صدا و اصالت خود را حفظ ميکند .
۵ – چنانکه گفتيم زبان ترکي، زبان فعل و جولانگاه افعال بيکران و باقاعده است – که با تمام گوناگونيها و وجه زمان و غيره ، افعال بي قاعده در آن بچشم نمي خورد ، بر عکس زبانهاي تحليلي ( فارسي ، فرانسه ، انگليسي ) که صد ها فعل بي قاعده دارد . افعال در زبان هاي تحليلي حالت اشتقاقي داشته اما ريشه قادر به حفظ ريشه و پايه خود نيست و يکپارچگي خود را از دست ميدهد ولي آوا هاي آن غالبا بر جاي مي ماند . مثلا از ماده ( کتب ) کلماتي مانند : کاتب – مکتوب – استکتاب – يکتب – يکتبان و …مشتق شده است .
در زبان فارسي ريشه ها اغلب از نظر ساختار صوتي دگرگون ميشود و علايم به اول يا آخر کلمه مي آيند مثلا در کلمه « رفت » داريم : روش ، ميرود ، برو ، رفتار ، بروم و… که اصالت ريشه از دست ميرود ولي در ترکي ريشه کاملا بر جاي ميماند . نظیر رفتن در ترکی میشود گئدیش – گئدیر – گئت ! گئدیم وگئتمیشم – گئدیردیم – گئت میرم –گئتدین ؟ … که بن فعل ( گئت ) در اول واژه ها موجود است.
۶ – هماهنگي يا هارموني آوا ها يا صدا دار ها ( مصوت ها ) با حروف – در ترکي آذربايجاني مصوت ها ( آوا ها ) از نظر تلفظ ، گروه بنديهائي دارند که شناخته ترين آنها تقسيم اين صدا ها او - آ – او )به صدا هاي نازک و کلفت است که داراي چهار صدادار کلفت ( iساکن - و پنج مصوت نازک ( اي کشيده – اؤ - او – ا – ا )ميباشد . که در همين کتاب اشاره شده است .
۷ – کوتاهي آواهاي صدا دار – در زبان ترکي آذربايجاني تلفظ آواهاي صدا دار اعم از اينکه توناژ يا صداي آنها کلفت يا نازک باشد بطور کوتاه ( نه کشيده ) ادا ميشود.
۸ – اصل توالي پيوند ها – يکي ديگر از جنبه هاي تمايز اين زبان ، اصل توالي منطقي پيوند هاست و بموجب آن ، پيوند ها يا پسوند ها بر اساس ميزان اهميت شان در تصريف ( صرف کردن ) در معني خود کلمه يا جمله در فاصله دور يا نزديک تر نسبت به ريشه واژه ، در تماس با ساير پيوند ها قرار ميگيرد. مثال : يازيچي لاريميز دان ديلار يعني (از نويسندگان مان هستند ) در ترکي ميشود : ( ياز +ي + چي + لاريميز+ دان + ديلار). و يا در عبارت : ايستک لي لرينيزه يعني « براي عزيزان تان » (ايسته + ک + لي + لر + اينيز + ه) و همچنين هر عنصري از جمله که داراي اهميت بيشتر است نزديک فعل جا ميگيرد. اما در فارسي ترتيب جمله برهم است و آن شايد از محاسن فارسي باشد .
۹ – نبودن علامت جنس – در اين زبان علامت جنس و همچنين حرف تعريف وجود ندارد . در حاليکه مثلا در انگليسي حرف تعريف the و در زبان فرانسه و عربي نوع جنس معين ميشود . مذکر و مؤنث.
ديگر ويژگيهاي زبان ترکي از نظر « ويدر مان» زبان شناس آلماني بشرح زير است :
- در صرف اسماء پسوند ملکي بکار ميرود
- بر خلاف فارسي صفات قبل از اسماء ميآيند - بعد از اعداد علامت جمع بکار نميرود
- مقايسه با مفعول منه انجام ميگيرد
- براي سئوال پسوند موجود است - براي فعل معين بجاي « داشتن» ، از بودن « ايمک » استفاده مي شود - بجاي حرف ربط از اشکال فعل ربط و يا قيد فعلي استفاده ميشود
- زبان ترکي برخلاف زبانهاي هند- اروپائي فاقد علامت جنس و حرفتعريف بوده وحرف جربعداز کلمه مي آيد.
- هرچيزمعين برغيرمعين مقدم است يعني اگر مفعول صريح روشن باشد بر مفعول غير صريح غير معين ، مقدم ميشود
- هر عنصري از جمله که به آن بيشتر اهميت داده شود نزديک فعل قرار ميگيرد .
- عنصر اصلي جمله ( مبتدا و خبر ) ، بر عکس زبانهاي هند اروپائي درآخر جمله است يعني ابتدا عناصر ثانوي وفرعي نوشته شده و عنصر اصلي يا فعل در آخر جمله قرار ميگيرد .
آنچه مسلم است نوشتار زبان ترکي نيز پابه پاي فارسي پيش آمده و آثار ارجمندي بر جاي گذاشته است .متاسفانه اين زبان اسلامي و ايراني در چند دهه گذشته دچار استبداد فرهنگي و محدوديت و ممنوعيت ناجوانمردانه شوونيسم آرياپرست پهلوي شده و سعي در نابودي و امحاء آن شده است . از آنجا که بقول يکي از هموطنان فارس زبان « هر غفلتي از زبان به کدورت آن مي انجامد اين نخستين و نازنين و نازک ترين فرزند فرهنگ بشري پيوسته بمراقبت دايگان ملي و محلي محتاج بوده است و بدون حفاظت آگاهان و دانايان و متفکران و سخنوران گوئي غذاي لازم را دريافت نميکند و از رشد مي ماند . ( تامل در ص ۷۳ پور پيرار ) از اين رو طبيعي است که آموزش زبان مادري بايد در درجه اول اولويت قرار گيرد و تعصب خاصي نسبت به زباني که پايه و مايه آن با توجه بسنگ نوشته هاي اورخون داراي سابقه اي بيش از ۲۰۰۰ سال در زمينه علمي ادبي فرهنگي است نبايد که نابود شود و چه بهتر بنا به توصيه صاحب نظران علمي نخست به آموزش زبان مادري اقدام شود که از روان پريشي در فقره زبان جلو گيري گردد و بعد از زبان مادري زبانهاي ديگر فرا گرفته شود .
گؤلن آی ۲۴, ۱۳۸۷

قدرت زبان مادریمان (تورکی) را ببینید

اق"پسونديست در تركي ** به سفيدهم آق مي گوييم
رودخانه را اگر ايرماق ** چشمه را ولي بولاق مي گوييم
ما به مرداب گلى باتلاق **كوچكش را باتاق مى گوييم
آدمي اگر چپي باشدسولچو ** چپدست را ولي سولاق مى گوييم
شخص گيج و نادان را مايماق ** دست و و پا چلفت را سالاق مى گوييم
كام دلبر خامه گون را قايماق ** گونه را ولي ياناق مي گوييم
سقف كام و دهان را داماق ** لنگ لنگان را چولاق مي گوييم
جلبك روي آب را زاباق ** كدو تنبل را قاباق مي گوييم
خشكسالي را اگر قوراق ** زمهرير را سازاق مي گوييم
شاخۀ درختان را بوداق ** سنبل گندم را باشاق مي گوييم
وصلۀ لباس كهنه را ياماق ** پيرهن كلفت را قازاق مي گوييم
هر وسيلۀ پرواز را اوچاق ** هر وثيقۀ ممنوع را قاچاق مي گوييم
داس قوسي شكل را اگر اوراق ** قوس رنگين كمان را قوشاق مي گوييم
برمسافت هاي دور اوزاق ** دورتر اگر باشد ايراق مي گوييم
عضو پايۀ بدن را آياق ** عضو توي بدن را دالاق مي گوييم
گلاب به رويت تهوع را قوساق** هرچه ممنوع شود اگر ياساق مي گوييم
اندكي قبل را بير آز اؤنجه ** قبل تر را ولي باياق مي گوييم
كلاف و نخ توپي را يوماق ** چاشني غذا را سوماق مي گوييم
آغوش گرم و صميمي را قوجاق** خود گرما را سيجاق مي گوييم
نام و نشان كردن كسي را آداق ** آزمودنش را ولي سيناق مي گوييم
درك و فهم آدمي را قاناق ** كاسۀ غذا را چاناق مي گوييم
كودك و بچه را گاهي اوشاق ** چوبدستي را ولي چوماق مي گوييم
خر باركش را ائششك و اولاق ** زين و چرم اسب را ياراق مي گوييم
تكيه گاه و حامي را داياق ** روش و سبك و راه را ساياق مي گوييم
كلاه-خود و سرپوش را پاپاق ** شانۀ موي سر را داراق مي گوييم
تخت خواب شبانه را ياتاق ** روشني بخش شب را چيراق مي گوييم
گوشه و جاي دنج را بوجاق ** گوشه و كنار چيزي را قيراق مي گوييم
ايستگاه نقليات را دوراق ** پرس و جوي نشاني را سوراق مي گوييم
لب و لوچۀ انسان را دوداق ** گوش شنوايش را ولي قولاق مي گوييم
شخص بسيار ابله و گيج را ماماق** كنجكاوي را ماراق مي گوييم
درب و درپوش ظرف را قاپاق ** آتش زير آن را اوجاق مي گوييم
شير مرد دلير را قوچاق ** چاقوي تيز را پيچاق مي گوييم
خانه هاي كوچك سرا را اوتاق ** بخش انباريش را قالاق مي گوييم
تله و دام تركي را دوزاق ** ميهمان خانه را قوناق مي گوييم
یاشاسین گوجلو دیلیمیز"
وقتی میگن زبان ترکی جز سه زبان برتر و باقاعده دنیاست به خاطر این میگن؛
اتاق
اتاق+لار
اتاق+لار+دا
اتاق+لار+دا+کی
اتاق+لار+دا+کی+لار
اتاق+لار+دا+کی+لار+دان
اتاق+لار+دا+کی+لار+دان+بیری
اتاق+لار+دا+کی+لار+دان+بیری+نی
اتاق+لار+دا+کی+لار+دان+بیری+نی+گتیر
برخی کلمات تورکی رایج در زبان فارسی

1⃣ كلماتی كه به «مه» ختم می شوند، مانند گزمه، ساچمه، دیشلمه، دولمه، چكمه، قابلمه، قیمه، سرمه، سورتمه، یورتمه، تخمه، كرشمه، چمباتمه، تكمه و ...

2⃣ كلماتی كه به پسوند «چی» ختم می¬شوند، مانند مانند سورچی، قیچی، قاچاقچی، جارچی، توپچی، یالانچی و ...

3⃣كلماتی كه به «چه» یا «جه» ختم میشوند («چه» پسوند تصغیر در زبان توركی است مانند ك در فارسی) مانند بچه، گوجه (گؤی + جه) بوقچه (بوق «چمدان» + چه) طاقچه، باغچه، كوچه (كوی «روستا» + چه)، غنچه (غونچا)، سئرچه، تپانچه، یونجه و ...

4⃣ كلماتی كه به «اق» ختم میشوند، مانند قاچاق، چلاق، قالتاق، ییلاق، قشلاق، الاغ (الاق)، یراق، چماق، قنداق، باتلاق، چخماق سنجاق، بایراق (بیرق)، چراق، ( چیرماق یعنی سوسو كردن )، سراغ (سوراق) و ...

6⃣كلماتی كه به «اَك» ختم می شوند مانند تشك، اوردك، الك، یدك، ببك، كولاك (كوللاماق یعنی مدفون كردن)، بلوك (از بولماق به معنای بخش كردن)، كمك و ...

6⃣ كلماتی دو قسمتی مانند ده ده، به به، په په، نه نه، قاغا (كاكا)، چیل چیل (چلچله)، سلانه سلانه (ساللانا ساللانا) و ...

7⃣ كلماتی كه به «ار» ختم میشوند، مانند چاپار، دمار (دامار)، قاجار، سالار (از فعل سالماق بر زمین زننده، پهلوان)، تومار، آچار، افشار (اؤوشار) و ...

8⃣ كلماتی كه به «اج» ختم میشوند، مانند تاراج، آماج، اوماج، دیلماج، تیماج و ...

9⃣فعلهایی مانند قاطی كردن، چلاندن، قرتاندن، قردادن، قِر آمدن، چاپیدن، چروكیدن، كیپ كردن، قاپیدن و ...

🔟 ابزارآلات جنگی، مانند توپ، تپانچه، تفنگ، ماشه، گلنگدن، گلوله، فشنگ، قشون، قپوز، چاووش ( از چو به معنای خبر)، باروت، اوردو، سرگرد، گردان و ...

1⃣1⃣ نام بسیاری از پرندهها و جانوران مانند قرقی، بالابان، دورنا، طرلان، بلدرچین، لاچین و بایقوش، قورباغه، مارال و ...
2⃣1⃣ نام ابزارآلات موسیقی مانند دهل (دوول به معنای كوبیدن)، باغلما، تنبك، بالابان، و ...

3⃣1⃣عوارض طبیعی مانند، تپه، دره، جلگه (چؤلگه به معنای صحرا)، كویر (كو + یئر)، لوت و ...

4⃣1⃣ ادوات آشپرخانه مانند، بشقاب، چنگال، قاشق، قابلمه، سفره، قزقان، ملاقه و ...

5⃣1⃣ نسبت¬های فامیلی مانند، داداش، آبجی، قاین، دایی، نه نه، آقا، بابا، خانم، خان، بیگ و ...

6⃣1⃣كلماتی مانند پالتو، پلاس، پالان از تركی گرفته شده اند (پالتار در تركی به معنای پوشاك میباشد: پال = کاور، پوشش دهنده)، قالی و ...

تـــــــــــــــــــرکی هنــــــــــــــــر است.


آيا مى دانيد:
1-زبان تركى سومين زبان زنده و توانمند دنياست؟
آيا مى دانيد:
2- زبان تركى 500 ميليون متكلم در جهان دارد؟
آيا مى دانيد:
3- زبان تركى 7200 سال قدمت دارد؟
آيا مى دانيد:
4- زبان تركى 100/000 وازه ى اصيل دارد؟
آيا مى دانيد:
5- زبان تركى 3500 فعل اصلى دارد؟
آيا مى دانيد :
6- زبان تركى 24/000 فعل غير اصيل دارد؟
آيا مى دانيد:
7- زبان تركى 46 زمان فعلى دارد؟
آيا مى دانيد:
8- 100% كلمات زبان تركى ريشه دارند؟
آيا مى دانيد:
9- زبان تركى زبان اكثريت مردم ايران است؟
آيا مى دانيد :
10- زبان تركى داراى 9 آوا است؟
آيا مى دانيد :
11- زبان تركى بعنوان زبان بين المللى در جهان به ثبت رسيده است؟
آيا مى دانيد :
12- زبان تركى بعنوان شاهكار زبان ها و ادبيات بشرى شناخته شده است؟
آيا مى دانيد:
13- از زبان تركى براى ارسال ديتاهاى رادارهاى جهان استفاده مى كنند؟
آيا مى دانيد :
14- زبان تركى را بعنوان زبان استاندارد يونسكو در اروبا و آمريكا مى شناسند؟
آيا مى دانيد:
15- زبان تركى داراى 450/000 عنوان كتاب در جهان است؟
آيا مى دانيد:
16- زبان تركى صاحب اولين دومين و سومين خط بشرى در جهان است؟

مانقورد یعنی چه؟

مانقورد(چگونگی مانقورد سازی توسط قوم ژوان ژوان)

اين افسانه بشكل وسيع در ميان تركان قيرقيز از قديم‌الايام بصورت سينه به سينه نقل گرديده تا اينكه در عصر حاضر توسط “چنگيز آيتماتف” نويسنده بزرگ قرقيزي در رماني به نام “گون وار عصره بدل” (روزي به درازي قرن) انعكاس خود را يافته است .
واژه “مان” در تركي غير از معني مثل و مانند در تركيب تركمان (ترك مانند) و ائلمان (ائل مانند) معني عيب و نقص را نيز در خود دارد و مان قورد در حقيقت مفهوم “گرگ ناقص” يا به بيان واضحتر “انسان ناقص” را دارد. با توجه با اينكه بوز قورد بعنوان انسان كامل و اصيل است لذا مان قورد بعنوان انسان ناقص تلقي مي‌گردد . به عبارت ديگر مان قورد به معني “گرگ ننگين” يا “انسان ننگين” است.

روز و روزگاري در صحراي “ساري اؤزيه” آسياي مركزي اقوام مختلف زندگي مي‌كردند . يكي از اين اقوام قوم تورك نايمان بود . نايمان‌ها دشمناني به نام ” ژوان ژوان”ها داشتند . ژوان ژوان‌ها مبتكر مان قورد گردانيدن اسراي خود بودند . آنها اسيران جوان قبيله نايمان را گرفته و طي شكنجه‌هاي سخت و طاقت‌فرسا حافظ تاريخي آنان را مختل كرده و از آنها فردي بي بند و بار نسبت به قوم و قبيله خود مي‌ساختند .
مان قوردها طوري تربيت مي‌شدند كه تنها دستورات ارباب خود را مثل روبوت، و آدم آهني‌ها بكار مي‌بستند اگر ارباب مان قورد مي‌گفت پدر و مادرت را بكش در چشم بهمزني بدون هيچگونه ترحمي آنان را به قتل مي‌رساندند .
افسانه مي‌گويد : در منطقه ساري اؤزيه چاههاي زيادي وجود داشت و همه جا سرسبز و خرم بود ولي ناگهان قحطي بزرگي اتفاق افتاد و اقوام ساكن در آن صحرا به جاهاي ديگر كوچ كردند . قوم ژوان ژوان‌ها نيز كه مبتكر شستشوي مغزي جوانان بودند مجبور به كوچ گرديده بسوي رود اديل (اتيل)- كه همان ولگا باشد- رفتند. آنها چون به لعنت و نفرين الهي به جزاي مان قورد كردن جوانان دچار شده بودند موقع گذر از روي آبهاي يخ بسته ولگا همگي از كوچك و بزرگ و انسان و حيوان با شكسته شدن يخها به عمق آبها مثل فرعون- فرورفته و از روي زمين محو و نابود شده به جزاي خود مي‌رسند .
افسانه در مورد چگونگي مان قورد سازي ژوان ژوان‌ها مي‌گويد : ژوان ژوان‌ها وقتي كساني را اسير مي‌گرفتند آنها را به صحرا برده موهاي سرشان را از ته مي تراشيدند، بعد شتري را سر بريده و از پوست گردن شتر كه از سفت‌‌ترين قسمت پوست شتر است قطعاتي را جدا كرده و بلافاصله به سر اسير ‌چسبانيده ، آنرا محكم مي‌بستند . بعد از اين كار دستبند و پاي‌بند اسيران را محكم كرده آنها را در زير آفتاب سوزان رها مي‌كردند .
بعد از مدتي موي سر آنها رشد كرده و چون جايي براي رشد خود نمي‌يافتند برگشته بتدريج داخل مغز اسير مي‌شدند . در اين موقع بيشتر جوانان تاب تحمل اين غذاب را نياورده فوت مي‌كردند ولي آنهايي كه مي‌ماندند در اثر برخورد موها با سلولهاي حافظه تمام خاطرات گذشته خود را از دست داده و تنها مهارت‌هاي آنان در تيراندازي مي‌ماند . آنها به دستور ارباب خود هر كس را كه دستور مي‌داد بلافاصله تيرباران مي‌كردند .
الان نیز به کسانی که نسبت به ایل و طایفه و زبان و سرزمین خود بی تفاوت بوده و با مردم سرزمین خود دشمنی کند را مانقورد مینامند.

دریای خزر یا دریای مازندران

«‍‍‍‍‍‍‍نسل کشی هولودومور»
دریای خزر یا دریای مازندران :
این روزها در ایران هر از گاهی صحبت از تغییر نام دریای خزر به میان می آید. ولی چه کسانی این بحث را مطرح میکنند و این تحریف تاریخ برای چه کسانی سودمند است ، گذرا پرداخته میشود.
خزرها قومی ترک زبان بودند که قبل از تشکیل حکومت مستقل خود ، بخشی از امپراطوری بزرگ ترکهای آسمانی ( گؤی تورک ) بودند و با تضعیف حکومت ترکهای آسمانی در حدود 650 میلادی یعنی همزمان با پیدایش و گسترش اسلام ، خزرها حکومت مستقل خود را در شمال دریای خزر و شمال دریای سیاه و در دشت قپچاق و سرزمین اوکراین کنونی تشکیل دادند.از بزرگترین شهرهای خزرها ایتیل (آستاراخان فعلی) ، بلنچر و سامباط (کیف ، پایتخت فعلی اوکراین ) بوده است.خزرها سیصد سال استقلال خود را حفظ کردند و در اوج شکوفایی خود بزرگترین شهرها را پدید آوردند و ایتیل مرکز تجارت جهانی شده بود چنانچه از چین و سوئد کالاهای شرق و غرب جهان با یکدیگر مبادله می شده است. امپراطور روم با مشاهده قدرت خزرها و به دلیل ترس از حملات اعراب مسلمان، دختر خاقان خزرها ، چیچک خاتون را برای پسر خود خواستگاری می کند که امپراطور بعدی روم ، لئوی ششم ، پسر این عروس خزر میباشد.خزرها با گرفتن ده درصد مالیات از تجار خزانه دولت را پرکرده و شهرهای بزرگی چون ایتیل و خان بالیغ پدید آوردند.در کشورخزرها اعتقاد و حتی تبلیغ ادیان اسلام، مسیحیت و یهودیت آزاد بود.لیکن خزرها، همچون برادران گؤی تورک خود«گؤی تانری» را پرستش می کردند.هفت دادگاه مجری عدالت بود که دو تا اختصاص به مسلمانان داشت، دو تا خاص مسیحیان، دو تا از آن یهودیان ودیگری متعلق به کفار بود.از آنجا که عدالت پروری محاکم اسلامی در آن موقع بهترین همه بود ،حق رسیدگی به عرضحال استیناف پنج دادگاه دیگر را نیز داشت ! انسان وقتی افراط گرایی مذهبی و تعصبات کور کنونی را می بیند ، نمیتواند خزرها را تحسین نکند و این در حالی است که مزدوران صهیونیزم بدون کوچکترین شناختی از خزرها فقط در یک جمله میگویند ، خزرها قومی وحشی بودند و خوب نیست نام قومی وحشی روی دریای خزر باشد . اعراب مسلمان اموی پس از فتح مصر و اسپانیا و ایران و در اوج قدرت خود به مرزهای خزرها می رسند ولی ناباورانه به سال 730 میلادی قشون اعراب به سرکرده گی جراح الحکمی در جنگی نزدیک شهر اردبیل که در کتابهای تاریخی جهان به جنگ اردبیل (ardabil war) مشهور است از خزرها به فرماندهی خاقان بارچیک آن چنان شکست سختی خوردند که حکومت اعراب دیگر هیچگاه عظمت گذشته خود را بازنیافت. و اما دلیل اینکه سردمداران صهیونیست جهان و نفوذی های صهیونیست در داخل ایران سعی در محو کامل نام خزرها از حافظه تاریخ دارند به سال 740 میلادی برمیگردد که خاقان خزرها به نام بولان خان سابریئل دین یهود را به عنوان دین رسمی مملکت خزرها رسمی میکند ، که این پذیرش دین یهود توسط خزرها قصه جالبی هم دارد به این ترتیب که بولان خان وقتی کشتار و تعصب اعتقادی بین یهود و مسیحیان و مسلمانان را میبیند از سه روحانی یهود و مسیحی و مسلمان دعوت میکند که از حقانیت دین خود دفاع کنند، پس از حضور روحانیون و بحث های طولانی بولان خان بیان میکند ، حال که یهود فقط موسی را پیامبر خدا میداند و مسیحیت فقط موسی و عیسی را پیامبر میداند و مسلمانان موسی و عیسی و محمد را پیامبر می دانند ، پس همگی توافق دارید که موسی پیامبر خداست ، پس شریعت موسی شریعت رسمی خزران خواهد بود.این تصمیم خاقان خزر و گسترش یهودیت در بین خزران سر آغاز نسل کشی بزرگی است که نسل خزرها را از روی زمین برداشت و صهیونیست ها از افشای این نسل کشی شدیدا واهمه دارند. برای پی بردن به علت قتل عام یهودیان خزر باید بدانیم که اسراییل لقب حضرت یعقوب است و بنی اسراییل یعنی قومی که از دوازده پسر یعقوب پدید آمده اند. و یهود نام طایفه ای است که از نسل یکی از فرزندان یعقوب به نام یهودا ازدیاد یافته و پدید آمده اند. این یهودا اخلاق پستی داشته است ، طوریکه با زن پسر خود یعنی تامارا همبستر شده و از او صاحب فرزند میشود. طایفه یهودا در سال هفتصد قبل از میلاد طی دسیسه ای نسل سایر فرزندان یعقوب را از بین می برند و از آن به بعد این قوم با نام یهودی شناخته میشوند.

یهودی ها از سال 70 میلادی با تسخیر اورشلیم توسط رومی ها تصمیم به خروج از اورشلیم و پراکنده شدن در سایر کشورهای جهان میگیرند و تصمیم میگیرند به هر کشوری وارد شدند ، زبان بومی آن کشور را یاد گرفته و در ظاهر به دین آن کشور درآمده و به فرزندان خود نام بومی بگذارند و کاملا در ظاهر به شکل مردم محلی آن کشور درآیند ولی در باطن باید به دین یهودی پایبند بوده و در باطن همه یهودیان با یکدیگر متحد باشند تا روزیکه توانایی تاسیس اسراییل بزرگ، از نیل تا فرات را بدست آورند.در واقع دین یهودی و خصوصا تعالیم میشنا که به سال 200 میلادی توسط یهودا ناسی تدوین شد شاخص و کلمه عبوری بوده است تا یهودی ایرانی با نام محمد و یهودی عراقی به نام احمد و یهودی یونانی به نام الکساندر و یهودی آلمانی به نام گیریشمن و یهودی انگلیسی به نام ادوارد به راحتی یکدیگر را شناسایی کنند.گرایش خزرهای ترک به یهودیت تمام نقشه یهود را نقش بر آب میکرد ، چرا که یهود در برخورد با یهودی دیگر نمی توانست تشخیص دهد که او یهودی اورشلیمی است یا یهودی خزر؟! همین مسئله هراسی بزرگ در دل یهودیان صهیونیست افکند و این مشکل هیچ را ه حلی نداشت مگر اینکه تمامی یهودیان خزر از روی زمین حذف شوند. این کار آسانی نبود ولی طی یک هزار سال و طی کشتارهای بزرگ اس ویاتسلاو و کشتار قرن چهاردهم میلادی در لهستان و کشتار مشهور به کشتار پوگروم از سالهای 1881 تا 1921 اوکراین و روسیه و قتل عام یهودی گرجستانی الاصل یعنی استالین در اوکراین که به نسل کشی هولودومور مشهور است و در نهایت کشتار یهودیان خزر اوکراینی و لهستانی در آشویتس توسط یهودی مخفی شده در بین آلمانیها یعنی آدولف هیتلر و ژنرال ها و درجه داران یهودی هیتلر همچون ژنرال ژوهانس زوکرتورت ، آدمیرال برنهارد روگ ، گاترد هنریخ ، ورنر گولدبرگ و هلموت ویلبرگ ، این هدف عملی شد و غیر از نام خزر بر روی دریای خزر اثری از قوم خزر بر روی زمین باقی نماند.البته تعداد بسیار اندکی در حدود پنج یا ده هزار نفر از یهودیان خزر در لیتوانی و شبه جزیره کریمه اوکراین هنوز باقی مانده اند. و اکنون در عصر اینترنت و اطلاعات ، یهودیان صهیونیست و یهودیان مخفی ایرانی یعنی فرزندان استر و مردخای و خواجه رشیدالدین همدانی و سعدالدوله و میرزا ابراهیم خان کلانتر و محمد علی فروغی و احمد قوام با دست پاچه گی و ترس از برملا شدن واقعیت ها سعی دارند نام دریای خزر این آخرین نشان از امپراطوری بزرگ خزر را نیز از صفحه روزگار محو کنند تا بلکه بتوانند همچنان به جنایات خود سرپوش بگذارند و به دروغ ها و جنایات بشری خود ادامه بدهند.

کلمه آزربایجان


كلمه آزربایجان در اصل متشكل از " آز+ ار+ بای+ گان یا قان معرب شده یعنی جان" می باشد.
" آز یا آس " نام قومی از تركان قدیم بوده و در نوشته های قدیم" اورخون یئنی سئی" نامبرده شده استַعده ای از پژوهشگر
ان از جمله " بارتولد" وابستگی آذها را با قبایل "توروك" كه كتیبه های اشوری از ۱۴۰۰ قبل از میلاد انها را ساكنین اطراف دریاچه اورمیه معرفی میكنند, محتمل میدانندַهمچنین آذ یا آز در لغت تركی معنی اوغور و نیت خیر میدهد
"ار" دارای منشا, تركی بوده و به معنی انسان,مرد و جوانمرد میباشد این واژه بصورت پسوند به واژه های دیگر چسبیده و نام قبایل را بوجود می اورد:( آوار- خزار یا خزار- ماجار یا مجار- قاجار یا قجر و...)
آزر یا آذر به معنی قوم و قبیله ای كه بعد ها با تغییرات مختصری به " هازر-خازر-خزر" تبدیل شده است گویا با این كلمه خورشید را اراده میكرده اند ַ زیرا خورشید در باورهای تركان قدیم خلاق, مبارك و بركت بخش پنداشته می شده است پس "آذار" یا "از+ار" نام خدای سعد و خیرخواهی نیز بود كه قبیله یا اتحاد قبیله ای خویشتن را به نام خدای خویش می نامیده اند.
" بای" یا "به ی" یا " بیگ, بیك,بك" به معنی غنی,توانگر,رئیس,قبیله,خاكم و...از طرفی "بایماق" در تركی قدیم به معنی تكامل و پیشرفت میباشد
"گان" در زبان تركی با قبول تغییرات اوایی به "قان" ( و در زبان عرب به جان) مبدل شده ودارای معانی زیادی چون : پدر, خاقان و... میباشد, و
"قان" در تركی علامت فاعلی با تاكید و مبالغه است (چالیشقان) و بایقان به معنی تكامل یافته و بسیار پیشرفته
با توجه به مراتب مذكور , "آزربایگان" یا "آزربایقان" یا " آزربایجان" به معنی " پدر توانگر انسان آز یا اسی" به بیان دیگر "پدر توانگر مبارك" و " (سرزمین ازی هایی كه بسیار پیشرفته هستند")است
charls Berlits
تاریخدان و محقق امریكایی در كتاب"مثلث اژدها" آذ ها را یكی از بزرگترین قبایل ترك زبان به حساب اورده و اسم های آسیا و آذربایجان را نیز منتسب به انها میداند.
نام آذ (آذار)به مرور زمان در بین بعضی اقوام به خزار(خزر)هم تغییر کرده و هنوز هم ترکمنها آذربایجان را خزربایجان مینامند.
در داستان حماسی کوراوغلی ٬ در جایی از داستان کوراوغلی : من از خزربایجان امدم. امپراتوری مقتدر خزران را همین ترکان آذ(خزر) تشکیل داده بودند.در کل تمامی این قبیله ها در گذشته جزوی از امپراتوری ترکان بوده اند تمامی اقوام از شرق اسیا تا شرق اروپا تشکیل دهنده این امپراتوری بودند.

پان کیست؟

پان کیست؟

به چه کسی پان می گویند؟

پان چگونه به وجود آمد

.پان فارسیسم و پان تورکسیم.

پان به شخص یا گروه یا حزبی می گویند که:

1-به غیر از زبان فرهنگ و تاریخ خود,زبان فرهنگ و تاریخ دیگری را قبول ندارد.

2_می خواهد ملتهای دیگر را به زور یا با صرف هزینه های هنگفت,به شکل ملت خود درآورند و درنتیجه آن ملتها زبان فرهنگ و تاریخ خود را فراموش کرده و در ملت حاکم حل و ذوب بشوند.

3_تحمل دیدن زبانی دیگر در کنار خود را ندارد.موفقیت پیروزی و خوشبختی را فقط در زبان خود میبیند درحالیکه زبانی دیگر(چه برتر چه سطح پایین تر)را قبول ندارد.

4_پان یعنی خود را برتر از نژاد یا ملت دیگر دیدن.

حالا چند سوال.

1_اگر یک تورک یا بلوچ یا عرب,بخواهد برای حفظ زبان مادری خود,به زبان مادری خود تحصیل کند,روزنامه مجله و شبکه رسمی داشته باشد,بر روی بچه ی خود,مغازه ی خود و خیابان و کوچه ی خود نام تورکی عربی یا بلوچی بگذارد,یا بخواهد با حروف لاتین بنویسد,یا بخواهد زبان مادری خود را بهتر و خوب تر صحبت کند,پان می شود؟

2_بعضی هم وطنان فارس ما,تا یکی می خواهد یک جمله تورکی حرف بزند یا بنویسد,به او پان تورک می گویند.اگر یک تورک کلمه ی آذربایجان را بر زبان بیاورد,به او پان تورک می گویند.یا اگر یک تورک بخواهد از زبان فرهنگ و تاریخ خود دفاع کند به او پان می گویند.

توضیح اینکه ما تورکها پان نیستیم

.پان کسی است که به ملت ما پان می گوید.

ملت تورک,در زمان حکومتهای تورک صفوی غزنوی سلجوقی ایلخانی عثمانی قاجار افشاری و....کسی را تورک نکرد.در زمان این حکومتها همه ی ملتها به زبان خود صحبت می کردند و می نوشتند.حتی حاکمان تورک,به فردوسی حافظ وسعدی و... فرصت دادند تا آزادانه به زبان فارسی شعر بگویند

.سندی وجود ندارد تا به ملت تورک,انگ پان بزنند.

برگردیم به کلمه پان و پان فارسیسم.

منه تورک نمی توانم اسم تورکی بر روی بچه یا مغازه یا کوچه و خیابان خود بگذارم.این پان فارسیسم نیست؟

نام کوهها شهرها و رودخانه ها و مناطق بومی,به فارسی ترجمه و تغییر کرده است.این پان فارسیسم نیست؟

یک تورک یا عرب یا بلوچ حق ندارد به زبان مادری خود تحصیل کند.این پان فارسیسم نیست؟

یک تورک یا عرب یا بلوچ نمی تواند حزبی برای دفاع از ملت خود داشته باشد,این پان فارسیسم نیست/؟

60هزار طرفدار پیروزی یا استقلال به ملت تورک,خر می گویند.به ناموسمان فحش می دهند.این پان فارسیسم نیست؟
شب و روز در تلویزیون رادیو وروزنامه ها,تورک و لر و عرب را مسخره می کنند.این پان فارسیسم نیست؟

درضمن اگر به ندرت یک پان عرب یا پان تورک یا پان بلوچیسم را دیدید,بدانید که ظلم پان فارسیسم بر غیر فارسها سبب به وجود آمدن این پانها شده است.

حالا بگویید ماتورکها عرب ها بلوچها و... پان هستیم یا شما فارسهای هم وطن؟

توضیح اینکه از جمعیت چند ده میلیونی فارس,به سختی می توان کسی را پیدا کرد که به حقوق غیرفارسها احترام بگذارد.

چرا نماد ما تورک ها گرگ هست


تاریخ بوزقورد به زمان هون ها برمیگردد،زمانی که آخرین قوم تورک بر روی زمین، جنگ سهمگین با دشمنان‌ خود انجام میدهند و شکست میخورند ،تمام تورک ها کشته شدند بجز پسری ۱۱ ساله که دست و پاهای وی را بسته و در گوشه ای رها میکنند.
گرگی ماده به نام آشینا وی را از میدان جنگ خارج میکند و نسل تورک را از نابودی نجات میدهد.
فقط این نیست،بعد از نجات ان پسر او را به کوه(ارگنه گون)میبرد ،پسر بزرگ شده و صاحب فرزند میشود ،فرزندان وی که بسیار کنجکاو بودند تا زندگی خارج غار را ببیند بدون اجازه غار را تَرک کردند و بعد از مدتی گم شدند،و در آستانه ی مرگ قرار گرفتند که بوزقورد به بالای کوه ارگنه گون میرود و زوزه میکشد و فرزندان تورک راه غار را پیدا کرده و از مرگ حتمی نجات یافتند
پس گرگ ۲بار نسل تورک را از نابودی نجات داد
بعد از آن واقعه به بعد هر بار سرباز تورکی در راه وطن فداکاری میکرد به او نشان گرگ میدادند(نشان گرگ یعنی نشان شجاعت)یعنی گرگ به سمبل شجاعت برای تورک تبدیل کرد،هر سرباز تورکی که در راه وطن جانسپاری میکرد نشان (قورد)میگرفت و سربازان درجه بالا را باش قورد مینامیدند.این درجات هنوزم وجود دارد،الان در ایران هر ۴۰۰سرباز را یک گردان یا همان(قورد+آن)مینامند که معنی گرگ ها را دارد و فرمانده انها را سرگرد یا (سر+قورد)یا همان باش قورد میباشد.
هنوز هم اگر بچه ای از چیزی بترسد بر روی پشت او پنجه ی گرگ را داغ میکنند و میزنند که معتقدند گرگ ترس او‌ را از بین میبرد.
این نقطه را نیز گوشزد کنم که فرزندان پسری که از جنگ سالم خارج شد امپراطوری بزرگ گؤک تورک را تشکیل دادند و‌ پرچم سرزمین خود را با سر گرگ مزین کردند.